تبليغاتX
مرتضی و ما

مرتضی و ما

در جستجوی حقیقت

در جستجوي عمار

...
چرا
به او رأی داده بودیم؟ چرا همچنین خطای بزرگی را انجام داده بودیم؟ کار خودمان بود. چرا؟ چند دلیل داشتیم؟ 1- سید بود 2- بچه آیت الله بود. 3- دکترای اقتصاد نوین داشت. روزی که برای مصاحبه به تلویزیون آمده بود، توده ای ها و چپی ها را له می کرد. قدرت کاریزمای مناظره ای داشت و از آن طرف هم روحانیت معزز پشت سرش بود...
پیچش مو را چه کسانی تشخیص میدهند؟ امثال احمد متوسلیانها که در مریوان است. وقتی که بنیصدر به عنوان فرمانده کل قوامی خواهد به مریوان بیاید، پیش قراول می فرستند. احمد به پیشقراول می گوید که به او بگو، فرمانده کل قوا، رئیس جمهور، هلی کوپتر تو بالای سر مریوان پیدا شود، اولین کسی که با تیربار می زندت، من هستم.
...
آن
شیرمردها وقتی تکه کاغذها را به همدیگر چسباندند، این سند از لانه جاسوسی در آمد که این آقا با کد S.D.lor.1 زمانی که دانشجو بوده است، با ماهی اینقدر دلار به عضویت نیروهای جاسوسی دشمن درآمده است. فوراً این را خدمت امام(ره)رساندند. امام چه کار کرد؟ آیا سریع گفت امشب به رادیو و تلویزیون بدهید اعلام کند؟ باید اینکار را می کرد؟ عراق هم راهش را گرفته دارد می آید، عملیات و خونریزی است، مسببش هم همین است، این هم سندش. ولی امام نامه را گذاشت و فرمود باشد تا وقتش برسد. بارک الله به امام. باید همه از امام آموزش سیاسی ببینند که در چنین روزهای فتنه ای سره را از ناسره تشخیص دهند. گذشت و گذشت یک هفته، دو هفته بین دانشجوهای پیرو خط امام اتفاقاتی افتاد که آقا چرا اعلام نمی کند؟ از این سند بالاتر چه میخواهد؟ امام چرا چنین خیانت و جنایتی را اعلام نمی کند؟ باز تحلیلها در خودیها شروع شد. نکند امام کهولت پیدا کرده است. نکند دور و بریهای امام رینگ بسته حلقه اطلاع رسانی شدند. حزب الله دارد اذیت میشود، دچار انشقاق می شود. از این واقعه دارد چند ماه می گذرد و همه دارند اذیت میشوند اما میوه باید برسد. طوری شد که آن اتفاقات و درگیری کف خیابانها، آخر قصه اینطور شد که مسعود و سپهسالار با همدیگر لباس زنانه و ماتیک به لب زده، با دامن فرار می کنند.
*
...نیروهای مسعود نیروهایی نیستند که همه آنها تخم حرام باشند، ولدالزنا باشند، نه خیلی از آنها را می شناسم، رفیقهای من بودند، بچه محل و بچه مسجدی بودند، در دانشگاه با هم بزرگ شدیم. اما یکدفعه وقتی میگفتنی حسین جان این حرفها چیست تو می زنی عزیزم؟ میگفت نه ما باید برای مبارزه با امپریالیسم متحد شویم و نمی شود با نیروهای مرتجع همدم شد... این حرفهای گنده را برای این بچهها زدند و بعد با یک عنوان رئیس جنبش جوانان فلان منطقه، مسئول پخش روزنامه چهارراه سلسبیل، مسئول فلان... اغفال میکردند، مسئولیت میدادند و بچه هم فکر می کرد خبری است.
*
...خوردیم
سینه به سینه همدیگر، توی سینه پسرعمویم، هم گردانیم، با جانبازی 80 درصد، یک پا قطع، چشم ندارد، گفت حاج سعید کدام طرفی هستی گفتم با این جماعت. گفت اینها؟! ‌اینها به ضلالتند، بیا با ما. می خواهیم برویم میدان ونک، بعد هم می خواهیم صداوسیما را بگیریم، زدم پشتش گفتم خداحافظت باشد.
اما بعد از چند دقیقه پاهای من سست شد. گفتم یا اباالفضل العباس عجب اتفاقی می خواهد بیافتد. من در کل این 10 سال جنگ، نه در کردستانش نه در جنگ عراقش ندیده بودم. آنجا که کردستان بود، یک اتفاقات خاصی میافتاد، این طرف هم عراق بود و مشخص بود. یا امیرالمؤمنین چه بود آن اتفاقاتی که برای شما افتاد.
باید به جنگ مقابل پسرعمو، برادر و پسرم بروم. باید بیایی در مقابل صداوسیمایی دفاع کنی که خودت قبلاً قبولش نداری. چون اگر بیاید آنجا و برودند بالا و با همه عناصری که آنجا هستند، میکروفون را بگیرد، یک لحظه بگوید اینجا موج سبز است انقلاب اسلامی و تهران به دست اشغالگران فتح شد و یا برنده میدانیم، می فهمی یعنی چه؟
و تو آنجا بایستی، بروی در مقابل اهل قبله بایستی. این آن فتنه آخرالزمانی است که خدا نکند این اتفاق دوباره بیفتد. خیلی سخت است. اثرش همین الآن در خانه هایمان هست. حتی اگر موفق هم نشوند که این داستان را کش بدهند، در دانشگاه باز هم برنده میدان هستند. متأسفانه چرا؟ چون جنگ را به داخل کشیدند. تو دیگر دغدغه لبنان و فلسطین را نداری. کما اینکه 30 سال بود از این حرفها نمی شنیدیم "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" جرأت نمی کردند از این حرفها بزنند. چه کسی حرمت را شکست؟

...

در اين روزها حتماً اين سخنراني حاج سعيد را از دست ندهيد. كيمياست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:43  توسط سیدصالح نوری  | 

خواننده‌ي مورد نظر شوت مي‌باشد

محمدرضا شجريان، آوازخوان مشهور ايراني، كه بعيد است تا به حال صدايش را نشنيده باشيد، اخيراً ضمن سفري كاري (!) به فرنگ، مصاحبه اي هم با تلويزيون صداي آمريكا انجام داده است كه سر و صداي زيادي در محافل سياسي سبز و غيرسبز به پا كرده است.
خودتان با يك جستجوي ساده مي‌توانيد به انبوهي از اين نظرات و نقدها و تحليل‌ها در اينترنت برسيد.
بنده علي‌الحساب كاري با وجه‌ي سياسي اقدام استاد ندارم. چه اين كه به نظرم آدمي كه همه ي عمرش را آواز خوانده باشد به دنبال وجه نيست -كه اگر بود، مي رفت بازيگر مي‌شد!- چيزي كه به نظرم  گفتني آمد، غفلت منتقدان اين مصاحبه از جملات خنده‌داري است كه گر چه رنگ و بوي سياسي يافته، اما نشان از يك بي‌سوادي عميق و درمان ناپذير در استاداعظم هفتادساله ي ما دارد. ايشان فرموده‌اند:

«...با ممنوع کردن بانوان از خوانندگی، بخشی از موسیقی را حذف کردند، مگر می شود صدای سوپرانو در موسیقی نباشد؟ امیدوارم روزی به این نتیجه برسند صدای زنها باعث تحریک مردها نمی شود، چطور صدای مردها باعث تحریک زنها نمی شود!؟...»

استادي كه تمامي ماه رمضان‌هاي زندگي بنده و شما، بلا استثناء، با نغمه‌ي ربناي حضرتشان افطار شده‌است، حرمت استماع صداي نسوان را از چشم جمهوري اسلامي مي‌داند! به به! آفرين به اين همه سواد و علم و فهم در زمينه‌ي تخصصي مورد نظر!
اين چگونه استاد با وجدان و فهيمي است كه در اين هفتاد سال، لاي رساله‌ي هيچ مرجع تقليد و مفتي و قاضي مسلمان شيعه يا سني را نگشوده و ندانسته كه اساساً نگاه اسلام به مقوله ي زن و هنر و ... بر چه منطقي استوار است و جواز حرمت يا حليت صدا، سوپرانو بودن يا نبودن و از اين دست تأملات متجددانه نيست؟!
جالب اين كه ادعاي خود را به استدلالي وزين مزين فرموده‌اند و يك طرفه بودن اين حرمت را حجتي بر ناروايي آن دانسته‌اند!
اين استادِ با كمالِ موسيقي كه معلوم است مطالعات موشكافانه‌اي در فقه و اصول و كلام نيز داشته‌اند، ظاهراً چيزي از شرايط حرمت غنا و طرب نشنيده‌اند كه به اين راحتي حكم بر مجاز بودن استماع هر گونه صداي مردان بر زنان هم داده‌اند!

اين رونمايي موفورالسرور از طرز تفكر، عمق معلومات و اعتقادات مذهبي استاداعظم را گرامي مي‌داريم.


ياعليش!

پ.ن:
همين الان مصاحبه‌اي خواندم از مجيد انتظامي در حاشيه‌ي كنسرت سمفوني مقاومت. جالب است كه ايشان هم با فاصله‌ي كمي از استاداعظم چنين جملات جالبي را بيان كرده‌اند. نيست؟!

... مجيد انتظامی در ادامه گفت: البته مشکلات ریشه ای دیگری نیز بر سر راه موسیقی هست، مثل حضور خانم ها در این عرصه و محدودیت هایی که در بهره گیری از توانمندی های آنها وجود دارد، اینها موضوعاتی اساسی است که حتما باید درموردش صحبت بشود و به صورت ریشه ای موضوعات مربوط به حضور آنها -که به یقین 50 درصد موسیقی و هنرهای وابسته یا مرتبط به آن را تشکیل می دهدـ حل شود.به نظر من اگر اصولی با این موضوع برخورد شود خیلی از چیزهایی که در این بخش به عنوان خط قرمز و بعضا خطر مطرح شده قابل حل است...

فكر كنم جناب انتظامي هم لازم است نگاهي ريشه‌اي به رساله‌ي مرجع محترم تقليدشان بياندازند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:23  توسط سیدصالح نوری  |